بعدازآن شب تار، بازظلمت همه جارافراگرفت ومن باتعجب به سوی تو نگاه كردم.
آسمان پرازپرسش بود ومن حيران وبی پاسخ.
نگاه من بعدازآن قطره قطره برزمين نشست.
دلم شكست كه باز تنهايم گذاردي.
آخربگوباقلب های يخ زده چه كنم؟ بااين همه نيش های بلند آياسپری هست؟
به سرخی غروب قسم، چشم من سرگردان است. آيا مقصدی برای يك رودجاری هست؟
آخر تو بگو سادگی من چه تقصير من است؟
من با همه صادقانه از دريا گفتم.
دريا همه موج، موج تا موج بلم، اما من، بر ساحل دريا برخاك نشستم.
لنگ لنگان به كجا ميرفتم ،خود نمی دانستم. خود نمی دانستم.
من رفتم ودريا به تماشايم بود، تاازنگاه او محوشدم.
ناهيد صابری
تاريخ : ۱۳۸۶/۱۲/۶
۲۰۰۸/۲/۲۷
صبحگاه
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
2 comments:
tabrik khanoom, shenide boodam sher mig, vali nadide boodam, ghashang bood.
احساس مشتركی با شما دارم. ولی اگر من بودم دل به دريا می زدم.
ارسال يک نظر